تحلیلی کوتاه بر کتاب دوئل

تحلیلی کوتاه بر کتاب دوئل و زندگی نامه ی آنتوان چخوف نویسنده ی کتاب

دوئل یکی از تعداد معدود داستان بلند آنتوان چخوف (۱۸۶۰-۱۹۰۴ تاگانروگ-شوروی) است که صاحب نظران او را یکی از بهترین نویسنده ی داستان کوتاه دنیا می دانند.
کتاب دوئل تصویر آشفتگی روحی روسها در پایان قرن گذشته را نشان می دهد.
در این کتاب روابط شخصیتهای داستان قابل تامل و بررسی است.

همه شخصیت های داستان برده ی عادات خویش هستند، نکته مهم یا غیر متعارف داستان زندگی چالش برانگیز زن و مردی است که غیر شرعی با هم زندگی می کنند.

این زن شوهردار توسط یک مرد عیاش کارمند فریفته شده و به دور از شوهر زن از شمال به جنوب روسیه (قفقاز) نقل مکان کرده اند.

مرد که خود را روشنفکر و تحصیلکرده می‌داند با خوشگذرانی و میخواری در یکی از شهرهای کوچک بندری قفقاز که چندان مردم آنجا به این فرهنگ مأنوس نیستند، زندگی می گذراند.

شخصیت دیگر داستان جانورشناسی آلمانی است که کینه و دشمنی نامناسبی با شخصیت اول داستان (لاوسکی) دارد که زنِ مرد دیگری را ربوده است …در نهایت جدال لفظی خصومت آمیز زیست شناس آلمانی با شخصیت اول داستان به دوئل کشیده میشود.

سرانجام این دوئل با پادرمیانی کشیش جوان دیگر شخصیت نظاره گر داستان ختم به خیر می شود.

شاید بتوان گفت نتیجه ی داستان تحول مردِ زنربا و پذیرش ازدواج با زن فراری آن هم پس از مرگ شوهر اولش باشد که زندگی جدیدی را با آبرومندی پس از دوسال هرزگی آغاز می کنند.

نگاهی بر زندگینامه آنتوان چخوف

زندگی کوتاه نویسنده ( ۴۴سال ) آنتوان چخوف با کودکی در یک خانواده سخت گیر مذهبی شروع می‌شود، تا جایی که خانواده با مشکلات فقر روبرو است.

آنتوان چخوف از همان ابتدا مسئولیت پذیر و تعهد خرجی خانواده از جمله مادر، برادران و خواهرش را با اینکه دانشجوی پزشکی است با نوشتن داستان و نمایشنامه برای روزنامه ها به عهده می گیرد.
علاوه بر مسئولیت پذیری خانواده، برای این شخصیت دینداری نیز مهم بوده و انسانیت نیز سرلوحه ی راهش می باشد.

چرا که بعد از فارغ التحصیلی پزشکی و شغل طبابت از مداوای مردم فقیر مجانی دریغ نمی کند.

در ۲۴ سالگی آثار بیماری خونی سل در او نمایان می‌شود و تا پایان زندگی اش او را می آزارد به طوری که در ۲۸ سالگی مدتی کوتاه به مکان مقدس جهت مراقبه روی می آورد.

جایگاه چخوف بعد از مرگش در ادبیات روسیه با نمایش نمایشنامه باغ آلبالو از او اوج می گیرد.

بعد از تولستوی در روسیه از نظر شهرت نویسندگی جایگاه دوم را دارد. عنوان دیگر او : دومین نمایشنامه نویس مشهور بعد از شکسپیر است.

البته این نویسنده منتقدان زیادی دارد از جمله ولادیمر ناباکوف که او را متهم به مبتذل نویسی می کند. همچنین ارنست همینگوی که او را به عنوان نویسنده آماتور می‌شناسند.

شاید موفق نبودن او در داستان بلند به دلیل هم عصری با داستان نویسان به نامی چون تولستوی و داستایوفسکی بوده باشد. در جواب به کنایه گویان در مورد کوتاه نویسی خود او می‌گوید:
«از پرنده پرسیدند چرا آواز هایت کوتاه است؟ شاید نفست یاری نمی کند؟ پرنده گفت : من آواز های باشکوه زیادی دارم که دوست دارم همه آنها را بخوانم»
(یعنی مجالی برای داستان بلند نخواهم داشت )

صاحب نظران در چند جمله او را اینگونه معرفی می‌کنند:
-خویشتن دار در نویسندگی به طوری که خود را در داستان بیطرف و مخفی می کرد.
-فردی متواضع به دور از ادعا و غرور که پزشکی را حرفه اصلی خود می دانست در این باره نیز می گوید: ” نویسندگی معشوقه ی من است و طبابت همسر واقعی ام.”

-از باب انسان دوستی و حس خیر خواهی
درِ مطب او برای مردم فقیر باز بود همچنین جمله ایی زیبا از او :
« چه خوب بود اگر هر نفر از ما چاه آبی از خود باقی می‌گذاشتیم.»

امین فر…دنیای سپاس

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.