شفای ذهن و جسم قسمت ششم

اجتناب از کلیه ی اتفاقات ناخوشایند و حوادث در کنترل ما نیست ، بهترین برخورد با آن تعامل، یافتن نشانه و فرصت سازی از آن است.

در ماه گذشته مهمترین اتفاق خوب در منطقه شاهد نزول باران رحمت بودیم که حس فراوانی و فراگیری خوشی را برای اکثریت به همراه داشت اما تعداد کمی هم بودیم که بنا به امکانات و انتخابات خود دچار خسارت شدیم که صد البته آن هم بدون حکمت خداوند نیست و جای هیچ گونه گلایه، ملامت و سرزنشی نبایست داشته باشیم و حداقل آن که مسئولیت انتخاب و تصمیمات خود را بپذیریم ، اما قبول کنیم که جلوی خیلی از اتفاقات را نمی‌توان گرفت و این همان باور به یکی از شاخه‌های ایمان به نام تقدیر و سرنوشت است که با باور عمقی به آن و پذیرش ، به حس و حال خوب باز خواهیم گشت.

تجربه ماه گذشته و یادگیری آن در موضوع فوق ، اتفاق ناخوشایند کوچکی بود که برای یکی از دوستان در دوچرخه سواریِ جاده که به صورت تیمی آن را در زمان دو روز اجرا کردیم (از خمیر تاجزیره هنگام ) پیش آمد.
در روز اول برای رسیدن به محل اسکان که برای شب در نظر گرفته بودیم چند ساعتی به تاریکی شب خوردیم و ناگزیر بودیم مسیر انتهای حدود هشت کیلومتری مانده به مقصد که فرعی و زیر سازی شده بود و از قضا توسط بارندگی هفته ی گذشته در محل رودخانه خراب شده بود را طی نماییم، هرچند که یک بار در همان روز از آن مسیر گذشته بودیم و از آن خرابی راه اطلاع داشتیم به همین دلیل به همراهان گوشزد کردیم که همه در کنار و نزدیک به هم و بصورت خطی حرکت کنیم تا از خطرات وسایل نقلیه موتوری نیز در امان باشیم.

دوستانی که هیجان بیشتری داشتند و شوق دوچرخه‌سواری نیز با آن عجین شده بود از پل تخریب شده غفلت کرده با فاصله زیادی جلوتر از ما پیش رفتند که متاسفانه یکی از آن دو دیر متوجه خرابی جاده شد و باعث پرت شدنش از دوچرخه گردید و انگشتان دو دستش آسیب دید ..
الحمدالله پس از پانسمان توان ادامه مسیر را داشت و فردای آن روز نیز همچنان شاد و سرزنده با دوچرخه مسیر برگشت را تا غروب توانست رکاب بزند .
این دوست بزرگوار اولا خیلی راحت مسئولیت خود را که تا حدودی عدم کنترل هیجان خودش بود پذیرفت، هر چند از نفر جلویی که به عنوان جلودار و مراقب بود گلایه داشت که کار خوبی انجام نداده و مسیر را با سرعت طی کرده و سبب غافل شدن وی گشته است اما چند روز اخیر حرف‌های جالبی از آن حادثه می گفت:

« بعد از آن حادثه و شکاف بین دو انگشتانم که باعث خونریزی شدیدی قبل از پانسمان شده بود سرگیجه ی قبلی ام کاملاً برطرف گردید ،با اینکه قبل از آن مدتی بود که هنگام بلند شدن و هنگام استراحت سرگیجه داشتم و تعادل خوبی نداشتم اما در حین ورزش و دوچرخه سواری این مشکل را نداشتم که بعد از آن افتادن ، سرگیجه و عدم تعادلم کاملا رفع گردید»

و ادامه داد :
در این حادثه که انگشتانم صدمه جدی دیده بود و اخیراً با عکس گرفتن متوجه شکستگی یکی از استخوانهای انگشتان در کف دستم شده بودم چند درس بزرگ برایم داشت:
۱ـ همین که بعد از افتادن و خونریزی سبب حل شدن مشکل سرگیجه ام شده است این حادثه ناخوشایند را به فال نیک می‌گیرم.

۲ـ جا دارد به مهارتی کردن هیجانم توجهی ویژه داشته باشم تا آن را بتوانم در مواقع حساس کنترل نمایم.

۳ـ از اینکه قبل از پل تخریب شده زمین خوردم خدا را شاکرم چون اگر اینجا از دوچرخه نمی افتادم ممکن بود ۵ متر جلوتر در پلی که تخریب شده بود با سر فرود آیم و آن گاه آسیب دیدنم چند برابر می شد.

۴ـ حکمت شکستن یکی از استخوانهای انگشتان و اینکه دیر متوجه آن شدم و دیر عکسبرداری کردم را حتما بعداً خواهم فهمید و با دوستان در میان خواهم گذاشت

۵ـ تجربه دیگر اینکه در فعالیت های هیجانی سعی خواهم کرد همگام با کسانی حرکت کنم که مهارت هیجان بیشتری دارند.

از جمله سوال دیگری که از آن بزرگوار مدنظرم بود این بود که در برابر کنایه‌های افراد بهانه جو که می‌گویند در این ناامنی جاده و این سن، دوچرخه سواری و همراه شدن با جوانان پر انرژی و ریسک پذیر که قبلا هم به شما گفته بودیم خطرناک است؛ چیست؟

اما جواب جالب تر ایشان: « آیا این تحرک و فعالیت های هوازی ارزش این را نداشت که من افتاده و خسته و بی رمق و ناامید از توانمندی دوباره که با برچسب پیری به صورت ناآگاهانه ذهنِ ناتوان و فرسوده را به یدک می کشیدم و توانایی بلند شدن و سرپا ایستادن را به راحتی نداشتم ،مگر اینکه تکیه گاهی مانند مبل، عصا، دیوار خانه را داشته باشم که آن هم همراه با فریاد و آه و ناله که با هر بار بلند شدن، آوازم بود و شادی بقیه ی اعضای خانواده را کم کرده بودم.

اما الان بعد از ۸ ماه فعالیت های ورزشی: کوهنوردی، دوچرخه سواری و اخیراً هم دو استقامتی الحمدلله سر و پا ، سرحال، با حس خوب و پر از انرژی هستم و فواید فراوانی زیر نیز عایدم شده است.

از جمله ی آن :

– افزایش وسیع دامنه ارتباطاتم که سبب تقویت روحیه و ذهنم گشته است.

– افزایش بی سابقه دوستان، با سلایق، اخلاق و خط مشی نزدیک به خودم.

– یادگیری و تجارب جدید به دیگران و سایر دوستان ( یاد گیرندگی و یادهندگی)

– بالا رفتن امید به زندگی و روحیه دهی به دیگران

– برنامه‌ریزی جهت تور دوچرخه سواری بین شهری چند روزه با دوستان دوچرخه سوارم ، همچنین اجرای صعود به قله های طرح سیمرغ کشور در کوهنوردی.

و جالب تر این بود که وقتی ما جمعه ی گذشته جهت دوچرخه سواری جاده در نیم روز اول صبح در گروه اعلام آمادگی کردیم ، این شخصیت باز هم با انگشتان آسیب دیده ی هر دو دست مشارکت خود را اعلام کردند و گفتند:

 

«چند روزی که استراحت کردم ظاهراً دوباره بدن درد و استخوان درد قبل از فعالیت ورزشی به سراغم آمده و جایز نیست بیشتر از این استراحت کنم چون تجربه ام می گوید وقتی به درد بیشتر رو میدهی بیشتر جان گرفته و و درد قدیمی سایر اندام ها نیز خودش را نشان می دهد یعنی اینکه بیشتر از این به جسمم استراحت ندهم و فعالیت بدنی ام را از سر گیرم.»

شایسته می بینم که از روحیه سختکوشی، مبارزه طلبی و فرصت سازی ایشان از موانع تجلیل کنم که الگوی مناسبی برای جوانان و همگان هستند و برای اینجانب نیز که مشتاق یادگیری و یاد دهندگی و به دنبال معرفی چنین الگوهایی هستم کشف بزرگی است که با چنین انسان وارسته و پویا ، توفیق رفاقت و همراهی یافته ام.

و سفارشات این شخصیت برای جوانان و افراد میانسال و مسن : «ورزش ، تحرک و فعالیت ، سن و سال را نمی شناسد.
اکنون با شروع ورزش احساس پیری ندارم و تاکید می کنم که فعلِ نیست، ندارم و نمی توانم را از ذهن مان بایستی پاک کنیم که نماد باور فقر و محدود کننده است و به جای آن باور دارندگی از جمله حس فراوانی، فراگیری، عشق و آرامش و سلامتی را جایگزین آن نماییم و در پایان ، خدا را بسیار شاکرم که به خودباوری و عزت نفس خوبی رسیده‌ام.»

و در پایان آنچه از تجاربمان بر می آید اگر به درد، ترس، سرد و گرم توجه کنیم و هرچه بیشتر در تقابل با این چند هیجان و حالت، گارد دفاعی به خود بگیریم و آن را بزرگ جلوه دهیم قطعاً دردمان بیشتر ، ترس از سرما و گرمای بیشتری ما را به باور محدود کننده سوق می دهد.
بیاییم از هم اکنون از دردهای بیماری مان در همه جا و نزد سایرین سخن نگوییم تا جان نگیرد.

امین فر
سایت دنیای سپاس
نهم بهمن ماه ۱۴۰۰

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.