اثر سایه قسمت دوم

کوتاهی بر بخش دوم کتاب اثر سایه
با عنوان “سازش با خود ،دیگران و جهان”
نویسنده : دبی فورد ( ۱۹۵۵ -۲۰۱۳)آمریکا نویسنده، مدرس ،سخنران انگیزشی که بیشترین شهرت او بخاطر کتاب نیمه ی تاریک جویندگان نور است که توسط نیویورک‌ تایمزدر سال ۱۹۹۸ با کمک روانشناسی مدرن و دستورالعمل‌های معنوی به چاپ رسیده است و در سال انتشار جزو پرفروش‌ترین کتاب بوده است.

 

اگر احساس کنیم که فریب خورده ایم یا رفتاری خارج از منش و شخصیتمان داشته باشیم آنگاه قربانی گذشته و ناامید از آینده می شویم.
انگشت اشاره مان به طرف دیگران است تا پاسخی جهت ناکامی‌های مان داشته باشیم به جای اینکه به درون خود و مسئولیت خود بنگریم.

زمانی که تمام تلاش خود را برای پنهان کردن نیمی از ظرفیت طبیعی انسانی مان می‌کنیم در واقع بخش عظیمی از قابلیت های مان را از دست می‌دهیم.
(مخفی کردن احساسات سرکوب شده )
ما به منظور تلاش جهت فایق آمدن بر دشواری ها به وجود آمده ایم تا روح بزرگ خود را به نمایش بگذاریم.

سایه همان افکار احساساتِ و عواطفی هستند که ما آنها را در دیگران دردناک می‌بینیم
و می‌خواهیم خودمان نداشته باشیم لذا سعی در سرکوب کردن شان داریم .
مژده به همه انسانها، اینکه با اشتیاقی سوزان برای دستیابی به کمال زاده شده ایم و از این فرضیه دفاع می‌کنم که ما حداقل یک جای پنهان در اعماق وجودمان داریم که آرزوی برتر بودن، بیشتر داشتن، و یک تجربه بیشتر را می کنیم و همان جاست که سایه بی صبرانه انتظار مان را می کشد تا از رسیدن نیروی مان به آنجا ممانعت کند.

سایه وجود دارد تا ناکامل بودن را به ما نشان دهد، وقتی سایه را در آغوش می گیریم قلبمان آرامش می‌یابد آن موقع است که دوگانگی، ترس، واهمه و تردید از بین می‌رود، فرصت‌های جدیدی را می بینیم که سابق توان دیدنش را نداشتیم و نور هوشیاری دیدگاه مان را تغییر میدهد.

رویارویی با سایه کاری پیچیده اما سفری مطمئن برای رسیدن به عشق است .
عشق به تمام ویژگی های خوب و بدمان، رسیدن به تقدس وجودمان که هر بدی دیگران را نیز بپذیریم و در مورد خود و آنها داوری نکنیم.

تولد سایه
سرکوب کردن آنچه از احساسات و افکارمان که در کودکی فکر می کنیم از نظر دیگران ناخوشایند است و لذا دیگر آن را زیبا نمی دانیم و خود را مستحق سرزنش قرار می دهیم که سایه پدیدار می شود.

هر بار رفتاری از ما با اعتراض روبرو می شود که با آن رفتار تنبیه مان می‌کنند به طور ناخودآگاه از خود واقعی مان دور می‌شویم و این باعث می شود که احساس لذت و شوق از آنچه قلبا دوست داریم از دست بدهیم و این است که تنها تایید دیگران برایمان مد نظر قرار می‌گیرد نه خود واقعی مان که با آن انگیزه می گیریم و با تکرار این رفتار از خود واقعی مان فاصله می گیریم و نمی‌توانیم خصوصیات انسانی خودمان را بروز دهیم.
و اینجاست که از خود واقعی، استعداد اصلی و توانمندی بالقوه امان دور می شویم و جنگ درون ما نیز شعله‌ور خواهد شد زیرا با خود واقعی مان فاصله گرفته ایم.
همراهی با سایه
با سایه همراه شوید و آن را بپذیرید آن وقت است که بلیط آزادی تان را تهیه کرده اید
همراهی سایه با آگاهی شروع می شود ،وجود کمال را می‌بینید و حصار محدودیت‌ها را شکسته ، تجربه زندگی دلنشین را خواهید کرد.
تمام تلاش و انرژی مان را صرف می کنیم تا کاستی های ما توسط دیگران کشف نشود و ضعف‌های ما مخفی بماند تا دیگران ما را کامل بدانند و این خود جدید ماست که باعث می شود موقعیت های بیشمار مان را نبینیم و از فرصت های مان استفاده نبریم در این حالت است که عزت نفسمان فروکش کرده احساس بی‌ارزشی سراغمان می آید.

نقاب سایه ما
شکل زیر نقاب این است که هرگز نمی توانیم خود واقعی مان را بشناسیم و برای حذف تاریکی وجودمان به صورت ناخودآگاه نیروی قابل اعتماد، خلاقیت و رویاهایمان را خاموش می کنیم.

افشای زندگی پنهان مان

بنا به امیالمان که بعضی مواقع سرکش می‌شود و نمی‌توانیم آن را کنترل کنیم ممکن است مخفیانه گناه کنیم و آن را بپوشانیم یعنی نقاب داشته باشیم تا کسی آن را نبیند شاید راه حل دوری از گناه (روابط نامشروع) اجرای روش شرعی آن باشد که عرف آن را نپسندد لذا ترس از حرف مردم و جمع باعث شود به طریق غیر صحیح عقده ی غریزی مان را خالی کنیم و این عمل نیز خلاف جامعه و مذهب مان می باشد از جهتی توان کنترل غریزه خود نیز نداریم لذا به گناه کردن مخفیانه ادامه می‌دهیم و سایه ی سنگین از تاریکی را تشکیل دهیم که خود واقعی مان را فراموش کنیم.

بنابراین استعداد بالقوه ،توانمندی و عزت نفس مان را گم می کنیم (این پنهان کاری و مخفی کاری معمولا در شرایطی وجود دارد که ما توان رسیدن به امیال بر حق خود را از طریق شرعی نداریم یا از لحاظ مادی تامین نیستیم یا اینکه توان مالی داریم اما جامعه اجازه چنین اجرای خواسته ای را به ما نمی‌دهد.)

هنگامی که خود واقعی مان را با بروز احساسات و اجرای خواسته‌هایمان پیدا می کنیم ابتدا ممکن است تحت شرایط دشواری از سوی عرف جامعه قرار بگیریم که اگر آن شرایط دشوار را به خاطر رسیدن به خواسته مان بپذیریم توانمندی و خلاقیت مان ،خود را نشان خواهد داد.

اثر سایه
سایه مثل توپ فوتبال است که ما آن را به زور زیر آب نگه داریم.
تا وقتی جوان هستیم با انرژی که داریم می توانیم بسیاری از ویژگی‌های خود را که سعی در پنهان کردنش داریم مانند توپ ، زیر آب نگه داریم
اما زمانی که شکسته ، خسته یا بیمار شده یا نیروهایمان را صرف تعهد خانواده کردیم دیگر نمی توانیم آن توپ را زیر آب نگه داریم لذا منفجر شده طغیان خواهد کرد.
چند مثال: کارگردانی که به اعتیاد روی می‌آورد ،گوینده ای که با حرفی متهم به تبعیض نژادی می شود، ستاره ی سینمایی که همه چیز دارد اما در یک لحظه با یک دزدی کوچک از فروشگاه دستگیر می شود یا معلمی که با چشم ناپاکش اعتبارش را از دست می‌دهد و خانواده‌ای را به هرزه می کشاند.

لاف زدن شیوه دیگری برای فرافکنی است.
معمولاً تشخیص رفتارهای بدمان مشکل است زیرا همواره آنها را به دیگران نسبت می دهیم.

هرچه بیشتر قانع شویم که رفتار دیگران بد و ناشایست است بدان معناست که همان رفتارهای بد بیشتر در ما ریشه دوانده است.
باید به جایی برسیم که بتوانیم عقده‌های درون مان را بگشایم و آنها را بپذیریم.
تنها در این صورت است که فرافکنی از وجود ما رخت بر می بندد آنگاه عشق به خود و دیگران را با تمام وجود احساس می‌کنیم و طعم شیرین آزادی را می چشیم.
برای اینکه انسان کامل باشیم باید تمام ویژگی های بشری و تجربیاتتان را بشناسید و بدون اینکه آنها را قابل قبول ندانیم برای آنها ارزش قائل شویم حال چه خوب باشد و چه بد.
اگر می خواهیم سایه بخشی از وجودمان شود بایستی آنها را پیدا کنیم ،سایه تلاش می‌کند ما را به کمال برساند .
اگر تبهکاران درون را یکی یکی _بشناسیم از بد پیشی گرفته ،تکبر، زورگویی و از احساس قربانی شدن خودمان فاصله گرفته در یافتن سایه مان کمک کرده ایم .

آنها که مرا شناختن می دانستند که از آدمی هستم که حاضرم برای اینکه دوستانم مرا تایید کنند تن به هرکاری بدهم و بیشتر دنبال این بودم که مهربان دیده شوم.
هیچ وقت دنبال تغییر زندگی دیگران و بهبود آنان نبودم با این حال می دانستم که آن نیروی که در مارین ویلیامسون وجود داشت باید در من هم وجود داشته باشد.و آن احساس مسئولیت در آگاه کردن دیگران ،ماموریت یافتن و رسالت داشتن بود.
تصمیم گرفتم امروزم را با دعا برای دیگران شروع کنم ،خیرخواهی برای تمام مردم، دست آخر دعا برای خودم جهت احساس مسولیت کردن در قبال آگاه کردن دیگران بود.

به این نتیجه رسیدم که بایستی بیشتر بخشنده باشم تا اینکه دریافت کننده ،حرف‌های مارین ویلیامسون سبب بیداری نیروی درون بالقوه ام شد، دریافتم که شهامت، صداقت و انسانیت ویژگی‌هایی است که تنها در آن شخصیت نیست بلکه خصوصیاتی است که می‌تواند در تمام انسان ها به امانت گذاشته شده باشد هر کس آن را به صورت منحصر به فردی خواهد توانست آن را بالفعل درآورد. ماموریت من شناساندن تاریکی درون به دیگران است.
بنابراین به قهرمان تاریکی تبدیل شدم که به نظرم مهمتر از بانوی نور شدن بود و این مسئولیت الهی بود که بر گردنم گذاشته شده بود که این ماموریت را قبلاً می‌دیدم.
اصلاً فکر نمی‌کردم با مارین ویلیامسون کتاب مشترک بنویسم. در کلاس‌هایم همواره از حاضران می پرسم از چه خصوصیتی در دیگران لذت ببرید ؟ یا نکات زیبایی که شما آن را دوست دارید را در دیگران بیابید که این همان خصوصیاتی است که در شما وجود دارد.
وقتی سه چهار ساله بوده ایم بخشی از وجودمان را پنهان کرده‌ایم هنگامی که عمل فرافکنی انجام می دهیم می توانیم آن سایه را بیابیم و و در به سطح آوردن آن تلاش کنیم .

اگر توماس ادیسون تمام تجربیات شکستش را نپذیرفته بود، آیا الان دنیا اینگونه روشن بود و نیروی برق وجود داشت.
برای اختراع برق از هزاران نظریه پیروی کرد که در همه آنها ابتدا شکست خورد اما به جای نا امید شدن به شکست هایش عبرت گرفت از آنها درس آموخت و فرصت ساخت تا اینکه به بزرگترین اختراع تاریخ رسید.
همه ما بر اساس طرحی بزرگ خلق شده ایم، هر اتفاقی خوب یا بد برای مان بیوفتد دلیلی خاصی دارد ، هیچ اتفاقی برحسب تصادف نیست.
چه متوجه باشیم چه متوجه نباشیم در حال تکامل هستیم.

گاهی این تکامل دردآور آور است اما تحمل این درد دستیابی به شرایط بهتر خواهد بود.
وقتی به این نتیجه برسیم که زخمها ، آسیب‌ها و دل شکستگی های مان در واقع ابزاری برای رشد و تکامل ماست آنگاه به طور طبیعی حتی آنهایی که سخت ترین آزارمان داده اند را خواهیم بخشید.
زندگی سفری جادویی از برقرار کردن سازش میان دو بخش انسانی و الهی است.

 

لینک قسمت اول اثر سایه

لینک قسمت سوم اثر سایه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.